خانومی_ امروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود.
آقایی: امروز بالاخره عشقم رو تو شهر خودشون دیدم-
خانومی_ اولش نگران بودم که نکنه روزمون خراب شه اما همه چیز به خوبی پیش رفت...وای که چقدر من عاشق مدل موی جدیدش شدم.
آقایی:یکم داستانای باحال پیش اومد اول..انگار پلیس بازی بود-
خانومی_ منظورش همون نگرانی من از ترس اینکه کسی ما رو ببینه و هی میگفتم ماشین رو جلوتر پارک کنه...خلاصه ...یه روز بارونی که میتونست به تنهایی حوصله سر بر باشه برای من واقعا عالی رقم خورد.تو یه هوای دو نفره.
آقایی:هوا فوق العاده بود بارون ریزی میومد.یکم خنک شده بود..زیر بارون خیس شده بودیم ولی انگار نه انگار چسبیده بودیم به هم ول کن هم نبودیم هیچی نمیتونست جدامون کنه-
خانومی_ اولین بار بود که کنار دریا با هم بودیم.حس قشنگی بود.بارون.دریا.از این هوا دو نفره تر نمیشد.جا داشت اونجا اهنگ مهدی جهانی رو بزاریم.اومد بارون:دی
آقایی:همش نگاش میکردم..لمسش میکردم..ی جورایی باورم نمیشد پیششم..چی بهتر از این که وجود عشقم کنارم باشه-
خانومی_ بعد از اون رفتیم یه منطقه سرسبز و خیلی قشنگ.منو یاد هزار پیچ انداخت یکم.جای قشنگی بود و با وجود عشقم قشنگ تر میشد برام
آقایی: روستایی در نزدیکیه شهر..بزرگترین قشنگیش اینجا بود که کاملا اتفاقی رفتیم داخلش..رو ی تپه زیبا وایسادیم قطره های باران به صورتمون میخورد..و ما از هوا ی پاک و منظره زیبا لذت میبردیم-
خانومی_ عکس گرفتیم کلی.چون بارون بود زودتر سوار شدیم و راه رو برگشتیم...تا رسیدیم به یه فست فود...
آقایی:هر دو خیلی گشنمون بود..ی پیتزا بیاد موندنی رو باهام خوردیم..هیچ وقت طعم اون پیتزا یادم نمیره..هر وقت از اونجا رد شم یادش میافتم..پس از سه هفته دوری دوباره باهم غذا خوردیم..کاش میشد همه غدا های زندگیم را با تو میخوردم-
خانومی_ بعد از اون با هم سوار ماشین شدیم بارون تند تر میبارید...آهنگ وای دلم رو گذاشتم و باهاش میخوندم...داشتبم دور تر میشدیم از اونجا و داشت دلم میگرفت ...
آقایی:کلاه رو گذاشته بود رو سرش میرقصید..منم دستم رو پاش بود نازش میکردم..بعد دستمون رو باهم گذاشتیم رو دنده دیدم شروع کرده به عکس گرفتن از دستامون-
خانومی_حس قشنگی بود.البته داشتم میرقصیدم ولی ته دلم ناراحتی بود که باید باهاش خدافظسی میکردم...عکس دستامون رو که رو دنده بود دوس داشتم.خیلی عشقولی بود.کاش میشد میزاشتم اینستا
آقایی:خب هر شروعی ی پایانی داره(البته بجز عشق ما)آدم نباس غصه بخوره..همین که باهم بودیم چند ساعت..همدیگه رو دیدیم..اتفاق بدی پیش نیومد..خودش کلی جای خوش حالی داره..خیلی ها هستن این موقعیت ها رو ندارن_
خانومی_ در اخر رسیدیم نزدیک همونجایی که سوار شدم و خدافظی کردیم....آقایی رفت و من برگشتم خونه.روز خوبی بود...بعد از سه هفته دوری حس قشنگی بهم داد دیدن دوبارش
آقایی :تو مسیر برگشت بارون میبارید..هدفون تو گوشم بود آهنگا پلی میشدن..یه جایی از ی آهنگی میگفت..''خسته اما با لبخند به خانه بر میگردیم''واقعا هم همین بود با این که خسته بودم ولی ی لبخند رضایتی رو لبم بود :)-
خانومی_ممنون بابت روز خوبی که برام ساختی عزیزدلم.بی نهایت دوستت دارم.
آقایی:کاش میشد هرروزمون اینجوری میشد..عاشقتم همیشگیم
برچسب: قرار عاشقی,قرار عاشقی با خدا,قرار عاشقی تلگرام,قرار عاشقی سعید پورندی,قرار عاشقی خانم مظاهری,قرار عاشقی من و خدا,قرار عاشقی ویژه بانوان,قرار عاشقی اصفهان,قرار عاشقی در تلگرام,قرار عاشقی ویژه آقایان,
نویسنده: یوسف کاظمی